| شبای پر ستاره | |
|
شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٤
هر آغازی پايانی دارد
هر سلامی آغاز خداحافظی ست چند ماهی بود که تو اين وب می نوشتم و شما دوستان عزيز من رو با نظرات قشنگتون همراهی می کردين حالا ديگه نوبت خداحافظی ست خداحافظی از اين وبلاگ طبق رسم و رسوم : اول از همه از داداش محمد عزيزم تشکر می کنم که هميشه همراه و هم فکرم بوده و من رو راهنمايی می کردو ... که هرچی ازش بگم کم گفتم بعد از آبجی محيا که اين وب رو برام ساخت و من رو با شماها آشنا کرد و بعد ... نمی خوام اسم بنويسم و کسی جا بمونه پس از تمامی شما عزيزان تشکر می کنم که من رو تنها نذاشتين البته من فقط از اين وب می رم بعضی از دوستان می دونن که من و داداش محمد تو زمزمه های خيس شبانه می نويسيم : آدرس وبلاگ : www.zemzeme2.persianblog.ir عنوان : زمزمه های خیس شبانه ...! نویسندگان : محمد و دنیز ...... دوست داشتین برین سر بزنین خوب ديگه من بلد نيستم در اين باره چيزی بنويسم فقط می خوام يه خداحافظی ساده از اين وب کنم برای همه شما قشنگ ترين آرزوها رو می کنم خداحافظ
چهارشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٤
شروعی دوباره
به نام دوستدار اميد ديگه چيزی به شروع سال جديد نمونده ، همه در حال خونه تكونی و خريد عيد و ... هستند . همه در حال آماده كردن ظاهرشون برای شروع يه سال جديد هستند . می گم چه خوب می شه اگه درون خودمون رو هم برای سال جديد آماده كنيم گذشته ها رو از خاطرمون خارج كنيم و به آينده ای پر اميد فكر كنيم . هرچند كه هر كسی برای اميد معنی متفاوتی داره به نظر من اميد تو هر مرحله از زندگی يه معنی خاصی داره و حتی اتفاق هايي تو زندگی آدم می افته كه اميدش رو از دست می ده اما در اوج ناراحتی نبايد اميد رو از دست داد چون در كنارش شادی و نشاط هم از بين می ره . ************************************************************* خوب از اين حرف ها كه بگذريم من نوروزو خيلی دوست دارم هميشه برام يه شروع جديده ، دوست دارم شادترين لحظه هام تو عيد نوروز باشه . ************************************************************* می خوام اولين نفری باشم كه عيد نوروز ( يه سال جديد و شاد تو اوج درد ) رو به شما دوستان عزيز تبريك بگم البته اگه تا حالا كسی بهتون تبريك نگفته براتون سالی رو آرزو می كنم كه توش تمام آرزوهاتون برآورده شه . ************************************************************* عيد نوروز مبارك
پنجشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٤
سلام همه خوبيد ؟ من بعد از مدتها خيلی شادم آخه يه اتفاق مهم برام افتاده اصلاْ باورم نمی شه يعنی خواب نمی بينم نه واقعيه ! منم دانشجو شدم بلاخره منم دانشجوی حسابداری شدم من الان خوبم يا دارم چرتوپرت می گم خدا جون مرسی هرچی دارم از توست اميدوارم امروز هرکسی روزنامه خريده مثل من اسم شو ببينه و شاد شه من که خودم می گفتم اين يه نفر ديگس نمن خوب اگه چرتوپرت گفتم ببخشيد برای همه آرزوه موفقيت می کنم
سهشنبه ٢٥ بهمن ،۱۳۸٤
سلام امروز روز قشنگيه يه روز عشقولانه اين روز و به همه تبريک می گم مخصوصاْ به تمام عاشقا منم يه داستان از عشق و ديوونگی و محبت و فوزولی : يه روز عشق و ديوونگی و محبت و فوزولی داشتن قايم موشک بازی می کردن تا نوبت به ديوونگی رسيد ديوونگی همه رو پيداکرد اما هر چی گشت اثری از عشق نبود فوزولی متوجه شد که عشق پشت يه بوته گل سرخ قايم شده و ديوونگی رو خبر کرد و ديوونگی يه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتن ديدن چشماش کور شده و ديوونگی که خودش رو تقسيرکار می دونست تصميم گرفت عشق رو همراهی کنه و از اون روز به بعد وقتی عشق سراغ کسی می ره چون کوره بدی های مشوق رو نمی بينه و ديوونگی هم هميشه در کنارشه ...
سهشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٤
شقايق
دوستان با اين حالی که يکی از دوستان پيشنهاد داده بود خودم بنويسم ولی اين بار هم يکی از شعرهای خواهرم رو که چندوقت پيش نصفه نوشته بودم اين بار کامل می نويسم راستی شرط خواهرم برای دادن اين شعر اين بود که دوستان نظرشان را در باره شعرش بگن رک باشيد شقايق من عشق تو را روی شقايق ديدم با هر نفسش چه عاشقانه گريستم ابرها به اصالت عشق زيبايت باران به سکوت غزلهايت واژه های عشق را روی سبزه ها جاريدند باد آمد و برگهای پاييزی برد تا در محراب دلت شکوفه ها بشکافند باد آمد و شاپرکها را برد با هر نفسش قاصدکها را برد در محفل رويايی دل بذر غزلها را برد با وجود عشق زيبايت ترانه ها باريدند در تاريکی حرفهای باد نيلوفرهای رنگی کاشتند احساس تو را عاشقانه فهميدم درون واژه های سبز احساس روييدن ياس رويا ديدم غزلنامه شبنم ها را به تمام شکوفه ها بخشيدم باران باريد و ميناها شست من تصوير تو را روی شقايق ديدم ديدم تو منی و من تو را شقايق ديدم پنجشنبه ٢٩ دی ،۱۳۸٤
سلام به همه دوستان عيد غدير خم را به همه تبريك مي گم به همين مناسبت اين شعر قشنگي رو كه نمي دونم كي گفته و من از چه كتابي خوندم براتون بنويسم يا علي ذاتت ثبوت قل هوالله احد اسم تو نقش نگين امر الله الصمد لم يلد از مادر گيتي ولم يولد چوتو لم يكن بعد از نبي مثلت له كفواً احد ودر ادامه هم يه شعر قشنگ از شاعر بزرگ سعدي همه عمرم برندارم سر از اين خمار مستي كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي به آتش تو نشستم و دود شوق برآمد تو ساعتي ننشستي كه آتشي بنشاني
شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٤
يه مدته خيلی فکر می کنم چه متنی بنويسم تا امروز که تو دفتر خواهرم اين متن رو ديدم خيلی خوشم اومد کلی باهاش حرف زدم تا آخر اجازه داد اونرو تو وبم بنويسم اينم متنی از خواهر گلم : به نام خداوند دوستي ها كه گلستان محبت را آفريد محبتي سرشار از عشق كه دوست داشتن را تداعي مي سازد و آينه به آشكاري آن مشغول است و گل سرخ با دغل بازی ، خود را نشانه اي از عشق هاي پاك مي داند و اما دوست داشتن فراتر از عشق است با يك نرگس هم مي توان دوست داشتن را معنا كرد پس اين نرگس تقديم تو باد
سهشنبه ٦ دی ،۱۳۸٤
امروز هر چی فکر کردم چی بنويسم چيزی به فکرم نرسيد به همين خاطر اين متن رو انتخاب کردم بدان كه در پائيزي ترين لحظه ها هم مي توان در انديشه بهار بود . با بهار زيست و مثل يك گل سرخ مفهوم جاودانگي را در قلب باغچه حجي كرد . از خزان نبايد هراسيد كه بهار هميشه از پشت پنجره صدا مي زند . بايد اميد داشت به فردايي كه سرشار از مهرو محبت است و تا مي توان معني شد .
یکشنبه ٢٧ آذر ،۱۳۸٤
سلام دوستان امروز داشتم چندتايی شعر و متن و اينا ميخوندم كه به نظرم اينی كه برا شما می نويسم خيلی قشنگ اومد صبر خدا عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، همان يك لحظهء اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي بروي يكديگر ويرانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم ، نخستين نمرهء مستانه را خاموش آندم بر لب پيمانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه مي ديدم يكي عريان و لرزان ، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را واژگون مستانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي پذيرفتم نه گوش بهر استغفار اين بيدادگرها تيز ، پاره پاره ، در كف زاهد نمايان سبحه صد دانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپاي وجود بي وفايي معشوق را ، پروانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بي سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو آواره و ديوانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، به عرش كبريائي ، با همه صبر خدائي تا كه مي ديدم عزيز نابجائي ، ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري مي فروشد ، گردش اين چرخ را ، وارونه بي صبرانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه مي ديدم مشوش عارف حامي ز برق فتنهء اين علم عالم سوز آدم كش به جز انديشه عشق و وفا معدوم هر فكري ، در اين دنيا پر افسانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! چرا نم جاي او باشم ، همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي تمام زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد ! وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي ، با جاهل و فرزانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد ! ... اين يكيم قشنگه زندگي مثل گل ياس پر از خاطره هاست و تو شبگرد صميمانهء روياي مني كه شميم نفست و نسيم نگهت سايبان تن بي روح من است شما چی ميگين قشنگن ؟
شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٤
هر آغازی يه پايانی داره . يه روز پامونو می زاريم رو اين دنيای خاکی يه روزم پامون از اين دنيای خاکی کوتاه می شه اين حقيقتی برای همهء ماست ولی يکی زود يکی دير يکی خوب يکی بد . بدی اين دنيا به دورويی شه چون وقتی يکی از آتيش مرگ عزيزش می سوزه يکی يگه در شادی عزيزش غوطه وره اما از اول همين بوده . من اين چند روزه تهران نبودم با کسايی که دوسشون دارم رفته بوديم مسافرت آدمای مهربون و مهمون نواز-آب و هوای خوب-طبيعت زيبا همهء اينا باعث شادی من و غزيزام بود و خيلی خوش گذشت ميگم دنيا دوروست برای همينه ما شاد بوديم و يه عده غصه دار . زندگی راه درازيست که در آن هم زيبايی وجود دارد هم زشتی ... [ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ] |
